...
ورقی کاغذ چسبیده به در بود کنون:
اطلاعیه ... بع بع نامه
آی بع بع بع بع ... قلب ها خونین است
آی بع بع بع بع... گوسفندان بی قوچ
آی بع بع بع بع ... کدخدا ... بدبختی...
فیضی و سلطان بیگ ...
قاتل بیست تن از گله ی ما ...
علف ترد نداریم عمو
جایمان بس تنگ است...
مگر این بار تو خود چاره کنی ...
بعد از این سلطان بیگ
بعد از این فیضی نه !
پسر سوم تو بی همتا ست
قوچ علی منتخب گله ی ماست ...
قوچ علی منتخب ماست اگر بگذارند ...!
شب که از نیمه گذشت
بوی طباخی مکثوم ننه
کم کمک کم می شد...
آغل از بوی علف هم
ز کباب تن قوچی دیگر
مملو از ایده و طرح نظری دیگر بود ...
چاره ای باید کرد...
گوسفندی بر خاست!
( وحید ضیائی )
|